برچسب:
نویسنده: الینا افشاری
برچسب:
نویسنده: الینا افشاری
برچسب:
نویسنده: الینا افشاری
برچسب:
نویسنده: الینا افشاری
برچسب:
نویسنده: الینا افشاری
برچسب:
نویسنده: الینا افشاری
برچسب:
نویسنده: الینا افشاری
برچسب:
نویسنده: الینا افشاری
برچسب:
نویسنده: الینا افشاری
هرچند بار انگار چله میافتد درکتاب خواندن من. این بار "جزء از کل" به این سرنوشت تلخ دچار شده. مدتهاست خریدمش اما نیرویی نامرئی کاری میکند که دو بار در ابتدای کار کنار گذاشتمش.
قبلا "هزار خورشید تابان" به این سرنوشت دچار شده بود اگرچه بعدها خواندمش...
برچسب:
نویسنده: الینا افشاری
برچسب:
نویسنده: الینا افشاری
برچسب:
نویسنده: الینا افشاری
اینقدر در زندگیام کم باران دیدهام که وقتی لطف آسمان شامل حال ما زمینیها میشود و باران میبارد دلم میخواهد هیچ جای دیگری نباشم جز در خیابان. جایی باشم که هیچ سقفی نباشد، هیچ کاری نداشته باشم و فقط قدم بزنم، بایستم، با چشمهایی نیمهباز به آسمان نگاه کنم، خیس شوم، سردم شود اما هیچجا نروم. دلم میخواهد باران در من جذب شود شاید این عطش چند ساله را سیراب کند...
برچسب:
نویسنده: الینا افشاری
صدای خسته تو مرا خشکاند و لحن مردانه مهربانت که در آن حال هم نگران منی که غصه نخورم، میخکوبم کرد. چرا اینقدر خوبی؟ چرا تا این اندازه مرا دوست داری؟ چرا با من بد نمیشوی؟ چرا مرا پس نمیزنی؟ چرا در سختترین شرایط هم فکر منی؟
حتی در فکرم هم نمیتوانم برایت جز خیر بخواهم...
برچسب:
نویسنده: الینا افشاری