خرید بک لینک

به نام خدا

به همین سادگی شش سال سر شد. شش سال از روزی که با یک تلفن، سراسیمه به سمت خانه پدری رفتم تا زهرآگینترین تصویر عمرم تا کنون را با چشمانی کاملا باز ببینم. تصویر پدر، با لباس خانه، امن و به آرامش رسیده.

به همین سرعت این روزها طی شد و مرا از درون تغییر داد. باید اعتراف کنم که مرا تلخ کرد و خشکاند؛ گویی بیست و شش تیر نود و دو آمده بود که من عبوس را به بقیه این سالها تحویل دهد. واقعیت ماجرا این بود که من هرگز با مرگ پدر کنار نیامدم. من هرگز خودم را نبخشیدم که چرا آن روز به خانه پدری نرفتم، بارها و بارها با خود گفتم که شاید من اگر بودم این اتفاق نمیافتاد. تلخی تمام ماجرا با یک افسوس دائمی درهم آمیخت و طراوت و شادابی مرا اگر نگویم ویران کرد، به طرز محسوسی آسیب زد. آنهایی که از طوفان بیرون آمدهاند میدانند که من چه میگویم.

دلم برای پدر تنگ شده است و این دلتنگی در گوشهای از قلبم جا خوش کرده...

برچسب: نویسنده: الینا افشاری تاريخ: شنبه 30 تير 1397 ساعت: 21:59

صفحه بندی